این روزها
سلام عشقم دختر قشنگم تو این هفته خدا رو. شکر حالت بهتر شد و دوباره سر حال شدی و به شیطونی و بازی مشغولی دو روز 4 شنبه و 5 شنبه بردیمت خونه مامان نرگس چون من و پدر باید می رفتم بابل برای همایش عمران و شما هم حسابی کیف کردی و روز 5 شنبه حتی زنگ زده بودین به زهرا و اونم وقتی فهمیده بود شما دو تا با هم هستین لج کرده بود و پدرش آورده بودش پیش شما و خلاصه سه تایی حسابی بازی کرده بودین ساعت 4 عصر که من رسیدم خونه مامان نرگس درست مثل خرمشهر بعد از آزاد سازی بود یعنی دقیقا هیچی سر جای خودش نبود خلاصه که حتی وقتی می خواستیم بیایم خونه می گفتی زهرا هم باید بیاد اما چون برنامه پدرش معلوم نبود نتونستیم بیاریمش دختر نازم روز جمعه هم با ه...
نویسنده :
ماماني هدیه
10:32




